باخت احمد و ماحمود

آناخبر: جریان های سیاسی خائن به کشور در هر معامله سیاسی بین المللی وجه المعامله هستند و به عنوان ابزاری موقت از آنها استفاده میشود.

تجزیه طلبان و نژاد پرستان پانترکیست پس از خروج آمریکا از برجام و برافتادن دستکش مخملین بار دیگر به طور جدی تر به اطاق جنگ روانی حامیان جنگ طلب ترامپ در دولت و کنگره آمریکا فراخوانده شدند.
عربستان نیز بیکار ننشت و پس از شکست ها از سرمایه گذاری بر روی داعش و گروه های تکفیری در منطقه علاوه بر برنامه ریزی های بسیار، طی فراخوانی تجزیه طلبان و فعالان قومی ضد ایرانی را به خیمه های خود دعوت کرد.
دشمنان ایران در هر کجا که شکست می خورند به سراغ قومیت های می روند. صدام هم از تجزیه طلبان پان عربیست استفاده کرده بود.
قومیت ها دراین روزها نقش چماق را برای کشورهایی که به دنبال شکست ایران هستند بازی میکنند و به عنوان کالایی یک یا چند بار مصرف قابل بازیافت مورد استفاده قرار میگرند و مصلوب الاراده هستند.
در این روزها که حمایت از تجزیه طلبی و نژادپرستی مد شده و وقت رقص و تعظیم رسیده است و برخی از تجزیه طلبان پان ترکیست آنچنان از حول حلیم در دیگ افتاده اند که عقل و هوش خود را باخته اند.
احمد و ماحمود به عنوان دو نمونه آنچنان در برابر اربابانشان دست و پای خود را گم کردند که حتی نژادپرستان محفلی نیز بر آنها تاختند.
احمد اوبالی که قبلا بارها گفته بود که محمود علی چهرگانی مگر دست از مستی برمیدارد که در وقت هوشیاری بشینیم و با هم مذاکره کنیم الان با فشار سناتورهای جنگ طلب آمریکا و سیا او را به تلویزیون گوناذ دعوت میکند و نقشه راه می کشد. اگر در میزگرد تلویزیونی گوناذ به تاریخ جمعه اول تیرماه سال 97مصادف با 22ژوئن 2018"  به چهره گرفته احمد یوسفی سادات دقت میکردید متوجه میشدید که چاقو میزدید خون نمی آمد ولی مجبور بود گنده گویی و بلوف های همیشگی چهرگانی دائم الخمر را تحمل کند و وقت برنامه اش را با حرافی غیر مرتبط با موضوع بگیرد.
احمد و ماحمود که بر اثر فشارهای روحی خانوادگی و اطرافیان و شکست های متوالی دچار عدم تعادل شده اند و در محافل قومی به شیادی و فسادالاخلاقی مشهورند به طوریکه  زن و ناموس دوستان نیز از دستشان در امان نیستند در این روزها به کاهدان میزنند و با تحلیل اشتباه و بواسطه اطلاعات غلطی که از شرایط سیاسی داخلی و بین المللی ایران به دستشان میرسد با صدور اطلاعیه و فراخوان خواستند عده ای جوان احساساتی را روانه قلعه بابک نمایند.
اما غافل از این که حنایشان دیگر رنگ ندارند و به جز چند ساده لوح تازه به دوران رسیده که به بازی گرفته شدند بقیه ریش سفیدان و فعالان قومی و افرادی که سابقا به بازی گرفته شده و الان مار خورده اند و مثلا اژدها شده اند در کنار گود نشستتند و گفتند لنگش کن و در زیر کولر سرد هر نفرشان چندین آیدی تلگرامی درست کردند تا خود را پرطرفدار و انبوه نشان دهند عده ای خام را همچون عروسک به بازی گرفتند و همچون فرقه تروریستی رجوی (فاحشه های سیاسی) که در هر ترقه بازی میگویند این دیگه آخرشه! قصد لشگر کشی به قلعه بابک و تمام کردن کار را داشتند اما غافل از این که دوستانشان به نان شب آنها را فروخته اند.
احمد و ماحمود اکنون در اولین اتحاد نافرجامشان باز باختند و هواداران اندک خود را نیز دچار ریزش کردند اما تنها برنده این بازی اسپانسرهای آمریکایی و عربی و یهودی و ترک بود زیرا آنها من بعد پولهای خود را در بخش پانترکیسم با احتیاط خرج خواهند کرد.
اما در این میان فقط سر چند جوان احساساتی و ساده لوح که با دستمال کاغذی از گوششان گرفتند و بعد به صورت دسته جمعی به خانه هایشان بازگرداندند بی کلاه ماند.