سياست نابودي اقليت‌ها در جمهوري آذربايجان

آناخبر/ويژگي اساسي جامعه آذربايجان، بي ثباتي مداوم آن است که ريشه در پيدايش ناسيوناليسم ناموزون آن کشور در سالهاي پس از جنگ جهاني اول دارد.

 

پس از سقوط اتحاد شوروي که در نتيجه ي سياستهاي ناموفق داخلي و دشمني همه جانبه ي غرب و نظام سرمايه داري بود، کشورهايي نوبنياد از جمله جمهوري آذربايجان پا به عرصه نهادند.

اين کشورها را مي‌توان به دو دسته تقسيم نمود: نخست کشورهاي حوزه تمدن اورآسيايي و اروپاي شرقي مانند فدراسيون روسيه، اوکراين، و کشورهاي بالتيک و سپس کشورهاي آسيايي و قفقاز که مستمعره‌هاي پيشين روسيه تزاري بوده و به ناچار از حوزه ي تمدن ايران جدا شده بودند.

گروه دوم چه در عصر تزاري و چه در روزگار شوروي از حقوق برابر با گروه نخست برخوردار نبودند و در عصر شوروي هم نه تنها به اندازه گروه نخست، صنعتي نشدند؛ بلکه منابع و مواد خام آنها هم همواره توسط تمدن اوراسيايي به تاراج رفت.

امروزه اين مستعمرات پيشين، به ظاهر شأن کشورهاي مستقل را يافته اند ولي در حقيقت در، همچنان بر همان پاشنه مي‌چرخد و آنها همچنان حوزه نفوذ سياسي و اقتصادي قدرتهاي بزرگ به شمار مي‌روند.

وضعيت آذربايجان در اين ميان بسيار اسفبار و نگران کننده تر از بقيه است؛ در عصر کنوني شرايط عجيبي را تجربه مي‌کند:

- منابع سرشار نفت خود را در اختيار غرب و پايگاههاي نظامي خويش را در اختيار روسيه قرار داده است.

- در سياست خارجي بر پايه موازنه مثبت و اعطاي امتياز به هر دو حوزه تمدن اوراسيايي و غربي عمل مي‌کند.

- در مناقشات منطقه اي، 20درصد از خاک خود را در جنگ با ارمنستان از دست داده و نزديک به دو دهه است که از بازپس گيري اراضي خود ناتوان مانده است.

- در سياست داخلي از لائيسيته (الگوي کماليستهاي ترکيه) بر پايه ملي گرايي افراطي تقليد مي‌کند.

طبعا اين مشخصه‌هاي سياسي و اقتصادي، بر وضعيت اقليتهاي ساکن در آذربايجان تأثير گذاشته است.

ويژگي اساسي جامعه آذربايجان، بي ثباتي مداوم آن است که ريشه در پيدايش ناسيوناليسم ناموزون آن کشور در سالهاي پس از جنگ جهاني اول دارد. مؤلفه‌هاي اين ناسيوناليسم را گروهي از نخبگان ايده آليست، بدون توجه به تمايلات و سنتهاي توده‌هاي مردم و با هدايت غرب و پشتيباني ترکيه جديد در آغاز سده بيستم پديد آورده اند.

ناسيوناليسم آذري نسبت به مذهب، اقليتهاي غير ترک زبان، و کشورهاي ايران و ارمنستان به شکل عجيبي حالت تهاجمي دارد اما در برابر روسيه و غرب، انفعال آن کاملا آشکار است.

ضديت با مذهب و تأکيد شديد بر لائيسته و پان ترکيسم چنان است که مجموعه غرب و اسراييل را واداشته تا از آن استفاده ابزاري کنند. تأمين نفت اسراييل در زمان جنگ 33 روزه و اجازه نقش آفريني به آن براي ايجاد اختلافهاي قومي در ايران از جمله نمودهاي اين انفعال است.

آذربايجان از آغاز استقلال خود پس از سقوط شوروي با بهره گيري از روشهاي ترکيه و تا اندازه اي شوروي سابق، به انکار موجوديت اقليتهاي غير ترک روي آورده و با پاک کردن صورت مسئله کوشيده است که براي هميشه از پاسخگويي به اقليتهاي متنوع کشورش طفره برود.

الگوي ايراني که به گفته هانس توربن طي دو هزاره در قفقاز، پايه نيمه-دولتها را تشکيل مي‌داد و ميان اقوام گوناگون آرامش ايجاد مي‌کرد، پس از جدايي قفقاز جنوبي از ايران توسط تزارها به تدريج تضعيف شد و با ظهور شوروي جاي خود را به رويارويي‌هاي شديد قومي داد که همچنان ادامه دارد.

خشونت قبايل ترک بر ضد بوميان قفقاز در عصر تمدن اسلامي نتوانست الگوي مداراگري ايراني را کاملا از بين ببرد. با چيرگي تمدن اوراسيايي خشونت ترکان نسبت به اقوام ديگر مدتي فروکش کرد ولي دوباره در بستر پان ترکيسم مجال بروز يافت.

روشهايي که سياست گذاران باكو براي ناديده گرفتن، تضييع حقوق و سرانجام تحليل اين اقليتها در متن جامعه اعمال مي‌کنند تنوع چشمگيري دارد.

دستکاري در آمار سرشماري جمعيتي يکي از مظاهر آشکار پايمالي حقوق اقليتها است. پژوهشگران با مقايسه آمارهاي جمعيتي عصر تزاري، شوروي و دوره بعد از فروپاشي نشان مي‌دهند که باكو با چه ناشيگريی شمار اقليت‌هاي تابع خود را حتي کمتر از عصر تزاري و شوروي در سده‌هاي گذشته اعلام مي‌کند.

عباس زاده با اشاره به آمار تزاري در « تقويم قفقاز سال 1894» شمار تالشها را 88449 نفر، طبق سرشماري سال 1926 جمهوري سوسياليستي آذربايجان 77323 نفر( در آن زمان حداقل 112 هزار نفر تالش در آذربايجان زندگي مي‌کرده اند) و در زمان سرشماري رسمي جمهوري استقلال يافته آذربايجان در سال 1999 تعداد تالشها به شکلي غير منتظره ناگهان به 76800 نفر رسيد که با هيچ اساس و منطقي سازگار نيست.

يکي از روشهاي حکومت باکو، گرفتن نقش اداري و اقتصادي از اقليتها و سپردن امور به ترک زبانان است: « به گفته حسين اف رئيس کميته اجرايي شوراي ملي، آوارهاي آذربايجان که شمارشان به بيش از 200 هزار نفر تخمين زده مي‌شود و در مناطق زاکاتالسک،بيلوکانسک و کاخسک در جمهوري آذربايجان زندگي مي‌کنند، فاقد هرگونه حقوقي بوده و در حال حاضر قدرت اقتصادي، سياسي و غيره در مناطق ياد شده در دست ترك زبان‌ها و عمدتا در اختيار مهاجران نخجواني متمرکز شده است؛ هر چند که آنها 27درصد جمعيت منطقه را تشکيل مي‌دهند.

به گزارش خبرنگار رسانه « کافکاز اوزل» کساني که از اين مساله انتقاد کنند، با خطر مرگ روبرو مي‌شوند. براي نمونه در سال 1996 علي آنتسوخسکي نماينده مجلس ملي که از قوم آوار بود و داعيه رهبري اين قوم را داشت، در مرکز باکو ترور شد.» اقدام ديگر حکومت آذربايجان، تلاش براي تغيير نام جايها و اماکن جغرافيايي از زبانهاي غير ترکي به ترکي است.

سياستمدار آوار، حسين اف، موارد متعدد نقض حقوق آوارها از جمله تحريف تاريخ مناطق مسکوني متعلق به آوراها، تغيير نام روستاها و مراکز جمعيتي به نامهاي آذربايجاني ( سال 2008)، تغيير کتابهاي درسي، بازداشت گسترده فعالان آوار و غيره را تشريح کرده است.

جنيفر ويستراند با اشاره به تمرکز باكو بر سه مسأله ي اسلام، آموزش و پرورش و اقليتها پس از سقوط شوروي مي‌نويسد که در اين کشور، «شهروندي» امري طبيعي نيست و حدود آن را حکومت تعيين مي‌کند؛ نتيجتا در آن شاهد حضور شهرونداني «غير رسمي» هستيم که شهروندان «پايين تر» و «بالاتر» عصر شوروي را به ياد ما مي‌آورند.

ويستراند سپس به تعمد باكو در ادامه استفاده از تعريف شهروندي شوروي اشاره دارد و مي‌افزايد که در شوروي هيچ قرارداد محکم اجتماعي ميان شهروندان و حکومت وجود نداشت در نتيجه قوم غالب و زبان روسي به شکل تحميلي در صدر برنامه‌هاي آموزشي قرار مي‌گرفتند و امروزه آذربايجان همان روش را ادامه داده و زبان ترکي را به زور بر اقليتها تحميل مي‌کند.باکو پا را از اين فراتر گذاشته و حتي به نوزادان اقليتهاي تابع خود نيز نامهاي ترکي تحميل مي‌کند.

شفچنکو در اين باره به گرجي‌ها اشاره کرده مي‌نويسد:« در استان تاريخي گرجي نشين سيانگيلو که خاک آن در زمان اتحاد شوروي به آذربايجان داده شد حقوق اقليت گرجي.... نقض مي‌شود. در مناطق زاکاتالا و بيلاکني به خانواده‌هاي گرجي اجازه انتخاب نامهاي گرجي براي نوزادان تازه متولد گرجي داده نمي‌شود و آنها بايد نام فرزند خود را از فهرستي که مقامات محلي در اختيارشان قرار مي‌دهند، اختيار کنند.» چنين سياستهايي نسبت به همه اقليت هاي غير ترک، از مسيحي گرفته تا مسلمان(به استثناي يهوديان که مورد التفات باکو هستند)، همواره اعمال شده ولي در مورد اقليت ارمني نتيجه ي بسيار فاجعه باري به دنبال داشته است.

رفتار باكو نسبت به اقليت ارمني قره باغ، آميزه اي از همين روشها بود؛ اما اين دولت نمي‌توانست تصور کند که ارمنيان منطقه بتوانند کشور ارمنستان را متقاعد به دخالت در مسائل داخلي خود نمايند. اين ارزيابي غلط رهبران باکو به جنگ با ارمنستان، شکست مفتضحانه و از دست رفتن يک پنجم اراضي آن کشور انجاميد.